یادداشتی درباره‌ی «امه سه‌زر»، شعرها و نمایشنامه‌هایش

«امه سه‌زر» نمایشنامه‌نویس، شاعر و نویسنده سیاهپوست و فرانسه زبان، در ماه ژوئن سال 1913 در شهر بس‌پوئنت، در جزیره مارتینیك، واقع در مجمع‌الجزایر آنتیل از مستعمرات فرانسه به دنیا آمد. در خانه‌ای كه صدای موش‌ها و سر و صدای شش‌خواهر و برادر او با هم آمیخته بود تا آنكه چند روز پیش در سن ۹۴ سالگی چشم از جهانی فروبست كه تمام عمر در راه انسانی‌تر شدن آن كوشش‌های بسیار كرده بود. در تمام سال‌های كودكی پدرش كارمند جزء بود و با همه فقری كه داشتند، وضع زندگی خانواده‌اش بهتر از دهقان‌های كاكائوكار محلی (با درآمد سالانه 50 فرانك فرانسه) بود كه هیچ نداشتند. در دوران جوانی، دیدن نابرابری‌های نژادی و اجتماعی موجب شد تاب تحمل آن شرایط را از كف بدهد و به جست‌وجوی راه‌حلی برآید. خلاصه آنكه؛ «امه سه‌زر در جامعه‌ای بی‌روح به دنیا آمد. جامعه‌ای بی‌طغیان، بی‌هدف و بی‌آرمان. جامعه‌ای تسلیم زور، جامعه‌ای تباه. زیرا اروپاییان موفق شده بودند ترس را در دل سیاهپوستان بومی جای دهند. ترس از اینكه فردا گرسنه، بیكار یا بیمار بمانند و... بدتر از همه به زندان افتند.» ([1]، ص 3) سه‌زر جوان برای ادامه تحصیل در دبیرستان به شهر فوردوفرانس مركز مارتینیك رفت. در آنجا نیز شاهد تبعیض شدید بین فرانسویان و سیاهپوستان بود كه تاثیر عمیقی بر او گذاشت. در سال 1931 موفق به دریافت كمك هزینه تحصیلی شد و به همراه اتین لرو كه بعدها شاعر و منتقدی برجسته شد، به فرانسه رفت و در فرانسه از جمله با ل.س. سنگور شاعر بنام آفریقایی آشنا شد. ([3]، ص 6و7)

او در همین دوران با فضای ادبی آن روز فرانسه آشنا شد؛ شعر آرتور رمبو را شناخت و از آثار رمانتیك آلمان و مطالعات مردم‌شناسان تمدن‌های آفریقایی بهره برد. سه‌زر با مجله دفاع قانونی یا دفاع مشروع كه از سوی دانشجوی سیاه كمونیست و سوررئالیست‌های اهل مارتینیك اداره می‌شد، همكاری كرد. دانشجویان سیاهپوست علت انتخاب این نام را برای نشریه خود چنین اعلام كردند؛ «سیاهان اروپا بانگ «عدم خشونت» گاندی را برای پاسخگویی به این غول عظیم كافی نمی‌دانند. هنگامی كه جنایتكاری با سلاح گرم به شما حمله كرد شما حق دارید و موظفید با همان خشونت و با همان سلاح به او جواب بدهید وگرنه محكوم به نابودی هستید. و علم حقوق نام این كار را گذاشته است «دفاع مشروع».» ([1]، ص 5)
مدتی بعد در سال 1934، سه‌زر به همراه دو شاعر سیاهپوست دیگر یعنی داماس و سنگور روزنامه دانشجوی سیاه را منتشر كرد. «در این روزنامه به موضوعاتی چون اتحاد بین مردم آنتیل و آفریقا، جست‌وجوی گذشته پربار نیاكان و مبارزه بر علیه فرهنگ و سیاست استعماری فرانسویان پرداخته می‌شد.» ([3]، ص 6و7) نویسندگان روزنامه در ابتدای امر مواضع و خط مشی خود را برای خوانندگان روشن كردند؛ «مسائلی كه در این روزنامه مورد بحث قرار می‌گیرد آیه‌های مقدسی كه شاعران بورژوای غرب درباره هنر صادر فرموده‌اند نیست، مسئله این نیست كه كلودل خادم مسیحیت چه گفته یا الیوت، متولی دین آباء و اجدادی و مومن به رسالت امپراتوری عظیم‌الشأن انگلستان درباره نقد شعر چه دستور جاودانه‌ای صادر فرموده‌، آنچه در دانشجوی سیاه مطرح میشود یكی مطالعه و بررسی سوسیالیسم است و دیگر آنكه چه كنیم تا تمدن غرب نتواند ما را تحلیل برد.» ([1]، ص 3)
در همان سال‌ها اصطلاح سیاه‌ستایی یا زنگی‌گری كه در زبان فارسی سیاه‌بودگی و سیاهیت نیز ترجمه شده است، از سوی امه سه‌زر، لئوپولد سدار سنگور و لئون داماس وضع شد. البته تبار این اصطلاح به ادبیات كارائیب و قرن نوزدهم می‌رسد؛ از زمان آگاهی یافتن انسان سیاهپوست از تاریخ، ارزش‌ها و غنای فرهنگی زادبوم خود اما به طور دقیق، نهضت ادبی خاصی كه به ترویج اندیشه سیاه‌ستایی می‌پرداخت در دهه 1930 به وجود آمد. متفكران اصلی این جنبش سه‌زر، سنگور و داماس كه بعدها هر سه نفر سیاستمدار شدند با نوشتن مقالات و سرودن شعرهایی صریح و عصیانگر، خشم فروخورده نژاد سیاه را از سلطه سفید برتر به یكباره فریاد كردند تا به این ترتیب حقارت و ذلت از رنگ سیاه رخت بربندد و عزت نفس و غرور جایگزین آن شود؛ «زنگی‌گری هم به عنوان سبكی ادبی، هم به‌عنوان مخلوطی از رفتارهای خاص نژادی، هم به‌عنوان تایید جوهر فرهنگی سیاه و هم به عنوان وسیله‌ای احتمالی برای آزاد كردن اقوام سیاه، قدم به عرصه وجود‌گذارد.» ([8]، ص39) این سه شاعر سیاهپوست بازگشت به آفریقای بكر و ناسفته، بازیافتن روحیه عصیانگر و رجعت به سرچشمه‌های بدوی سیاهان را عاملی مهم در خاتمه دادن به پست‌انگاری نژاد سیاه می‌دانستند. سه‌زر و هم‌سلكان او درصدد احیا كردن زبان، آیین‌های كهن و سنت‌های باستانی آفریقایی و بازگشت به اصلی پیش از تاریخی بودند؛ در همین راستا به رنگ سیاه در مقابل رنگ سفید، منزلتی ویژه بخشیده و مقامی ایدئولوژیك برای رنگ پوست خود قائل شدند. سه‌زر می‌نویسد: «چه زیبا و خوب و به حق است سیاه بودن... سیاه باید به سیاه بودن خود افتخار كند، زیرا اگر شكنجه دیده، انسانی را شكنجه نكرده است.» سارتر درباره این نهضت و شیوه عمل فعالان آن می‌گوید: «سیاهان كلمه زنگی را كه اروپا چون سنگی به سوی آنان پرتاب كرده بود برداشتند و بر فرق اروپایی كوبیدند. سیاهی كه دشنام شنیده و بردگی كشیده است قیام می‌كند و در برابر سفیدها با غرور حق خود را می‌طلبد.» ([8]، ص 9) سه‌زر در كتاب خود، سرود بازگشت به زادبوم می‌نویسد: «درود به آنانی كه هرگز چیزی اختراع نكرده‌اند/ درود به آنانی كه هرگز چیزی كشف نكرده‌اند/ درود به آنانی كه هرگز چیزی به انقیاد خود درنیاورده‌اند.» و اینگونه ترقی و تمدن غرب را به چالش می‌گیرد. از نظر بسیاری، اشعار این شاعران در سبك و بازی‌های لغوی سخت تحت تاثیر شیوه‌های جدید شعر معاصر فرانسه، سوررئالیست‌های چپ‌گرا، به‌ویژه آندره برتون بوده است و به شكلی غیرمستقیم مدیون رمبو، بودلر و لوتره‌آمون. سارتر نیز شعر سه‌زر را انهدامی، آزاد، مابعدالطبیعی و ندای اندوه و كینه و عشق نامید.
سه‌زر در اندیشه‌ خود سیاه‌ستایی را در برابر از خودبیگانگی سیاهان قرار می‌دهد و آن را درمانی برای عقده حقارت و عدم‌اعتماد به نفس آنها می‌داند؛ همین جاست كه فرانتس فانون روانپزشك و نظریه‌پرداز ضداستعماری، به او خرده می‌گیرد. فانون اگرچه در ابتدا مفتون صراحت و بدویت سروده‌های شاعران سیاه‌ستا شد اما بعدتر با این نهضت به مخالفت پرداخت چرا كه بازگشت به آفریقای درگذشته را متعصبانه، بی‌منطق و ارتجاعی می‌دانست و این «بست نشستن در برج گذشته» را مانعی برای حركت به جلو و مبارزه با بی‌عدالتی و اقدامی قهقرایی تعبیر می‌كرد. به باور او «سیاه ستایی، توصیف خویش در مقام سنجش با سفید و قبول ملاك‌های اوست. این همان عقده حقارت است كه به‌صورت سیاه‌ستایی بروز می‌كند. هم سیاهی كه سیاه‌ستاست و هم سیاهی كه سفیدستاست، هر دو از خود بیگانه شده‌اند شخصیت هر دو تباه شده‌است. پس باید قید پوست را زد، هم از عقده خود كمتربینی و هم از عقده خود برتربینی رها شد و در پی ساختن انسان برآمد.» ([7]، ص 33)
سه‌زر در طی گذراندن دوره دانشسرای عالی پاریس با دختری از هم ولایتی‌های خود ازدواج كرد. در سال 1939 پس از فارغ‌التحصیلی از دانشسرای عالی پاریس به زادگاهش، مارتینیك، بازگشت و در دبیرستان شلچر در كسوت آموزگاری ادبیات به كار پرداخت. او و همسرش تا پایان جنگ در موطن خویش جوانان آفریقایی را آموزش دادند و آنها را با باورهای خود آشنا كردند. ([6]، ص 87) سه‌زر از سال 1938 شعر و نمایشنامه نوشت و به‌تدریج آنها را منتشر كرد. در سال 1940 نیز با همكاری رُنه منیل و آریستید مژه دست به كار انتشار مجله حاره شد. او در ابتدای فعالیت آن نشریه نوشت: «ما با كسانی هستیم كه می‌گویند: نه!» او در سال 1945 شهردار فوردوفرانس شد و در مقام نماینده مارتینیك (كه اكنون یكی از ولایات فرانسه است) در مجلس قانونگزاری فرانسه حضور یافت. در سال 1946 مجموعه شعر سلاح‌های اعجازآمیز را از نمونه‌های آغازین اشعار سوررئالیستی او است، منتشر كرد و در همین سال به عضویت حزب كمونیست در آمد: «در بحبوحه جنگ شاعر به صف كمونیست‌ها می‌پیوندد و 14 سال در آن می‌ماند، اما به سال 1956 از آن كناره می‌گیرد ولی ایمانش به سوسیالیسم استوارتر می‌شود.» ([1]، ص 8) سه‌زر به خاطر آرا و باورهای خود درباره استقلال مستعمره‌های آفریقایی از حزب كناره‌گیری كرد اما در پی آن، حزب پیشرو مارتینیك را بنیان نهاد. ([3]، ص 8)
نخستین مجموعه شعر سه‌زر با نام دفتر در سال 1947 منتشر شد.«دفتر ناله تسلیم نیست، حماسه رستاخیز سیاهان است، همراه با تغزلی شاعرانه[...] شعرهای دیوان دفتر وداعی است با گذشته و طرح برنامه‌ای است برای آینده، طرحی برای آزادی ملتی.»([1]، ص 8) مجموعه دیگر او با نام سرود بازگشت به زادبوم «شعر منثور بلندی است كه با زبانی آتشین و طنزی گزنده، اسطوره استعمار خیرخواهانه را در هم می‌كوبد.» ([1]، ص 36) این شعر فریاد اعتراض‌آمیز سیاهان است. عصیانی بر زندگی جانوری سیاهپوستان نیشكر و ابریشم كار، بردگی و سیاه فروشی. «او شعری سروده كه نمی‌توان گفت گوینده‌اش به جادوگران قبیله نزدیك‌تر است كه با قدرت جادو بر قوای طبیعت نظارت می‌كردند یا نزدیك‌تر به سنت ادبی غرب است.» ([6]، ص 89) ناشر فرانسوی از انتشار شعرهای نخستین سه‌زر امتناع كرد تا آنكه آندره برتون پیشوای شناخته شده مكتب سوررئالسیم با نوشتن مقدمه‌ای بر آن شعرها، امكان چاپ آن را فراهم كرد و مجموعه بدیع بازگشت به زادبوم در سال 1947 منتشر شد.
سه‌زر مجموعه شعر خورشید گردن‌زده را در سال 1948 و مجموعه شعر جسد گم‌شده یا تن گم‌شده را كه پیكاسو برای آن تصویر كشید، در سال 1949 به چاپ رساند. در سال 1955 كتاب گفتاری در باب استعمار كه تاكیدی است بر لزوم رجعت كشورهای جهان سوم به اصل خویش، از او منتشر شد. ([6]، ص 10) فرانتس فانون خود را مدیون این كتاب و مجموعه شعر سرود بازگشت به زادبوم دانسته و می‌گوید: «امه سه‌زر عملا دست تنها، توانسته بود روح غرور سیاه را در میان مردم جزایر آنتیل رواج بدهد [...] امیدوارم بسیاری از روشنفكران سیاه برای مبارزه از او الهام بگیرند.» ([8]، ص36) سه‌زر در گفتاری در باب استعمار، بی‌پرده و تند و تیز به افشای مقاصد قدرت‌طلبانه و سودجویانه استعمار می‌پردازد و امپریالیسم و مناسبات سلطه‌گرانه و غیرانسانی جامعه سرمایه‌داری را به شدت محكوم می‌كند. او می‌نویسد: «بین استعمارگر و استعمارشده سخنی نیست مگر از بیگاری، تهدید، فشار، پلیس، مالیات، دزدی، هتك ناموس، فرهنگ‌های اجباری، تحقیر، بدگمانی، افاده، پرمدعایی، زمختی برگزیدگان تهی مغز، توده‌های فاسد شده. هیچ رابطه انسانی در میان نیست. تنها رابطه، رابطه تسلط است و اطاعت كه استعمارگر را به مراقب و «آجان» و زندانبان و موی دماغ مبدل می‌كند و استعمارزده را به افزار تولید.» ([6]، ص 27)
امه سه‌زر آنگونه كه اولین اشعارش نشان می‌دهند، تجربه‌ای سوررئالیستی را از سر گذراند و سپس از آن فراتر رفت. با شعر نمایشی بلند و سگ‌ها خاموش بودند (1956) كه با اسم‌های و سگ‌ها خفه می‌شدند و سگ‌ها خاموش می‌شدند نیز از آن نام برده شده، وارد عالم مبارزه ‌شد و مجموعه شعر آهنكاری را نیز در سال 1959 به چاپ رساند. از آخرین آثار منتشرشده سه‌زر می‌توان به مجموعه شعر دفتر ثبت (1961) و من، لامینر (1982) اشاره كرد. مجموعه اشعار او دوره‌ای شكوفا از سوررئالیسم را در شعر بیان می‌كنند. او با آثار خود روند ادبیات مجمع‌الجزایر آنتیل را به كل دگرگون كرد؛ «در حالی كه اسلاف سزر به تقلید از الگوهای شعری كلاسیك در زبان فرانسه روی آورده و خصوصیات فرهنگی خود را پنهان می‌كردند، او به تشریح آفات استعمار در مارتینیك پرداخته و به مقابله با برداشت‌های كلیشه‌ای از سیاهان پرداخت. او كه خود را به زیبایی‌شناسی سوررئالیستی مجهز كرده بود در نظر داشت تا بیگانگی سیاهان در مارتینیك را از بین برده، و مباهاتی به میراث فرهنگی سیاهان (سیاه‌ستایی) را به جای آن بنشاند.» ([2]، ص 352) او در1960 تحقیقی تاریخی را در خصوص بنیانگذار نخستین جمهوری سیاه، ژنرال تبعیدی به فرانسه، ژنرال سنت دومینیك منتشر كرد. این كتاب تحقیقی كه توسن لوورتور نام دارد با بررسی فعالیت‌های ژنرال سنت دومینیك، مبارز سیاهپوست قرن نوزدهم، گذشته پرافتخار اقوام سیاه را نمایان و خطاهایی را كه در برابر دسیسه‌های استعمارگران مرتكب شده، موشكافی می‌كند.
سه‌زر با نمایشنامه فاجعه كریستف شاه (1963) به جهان تئاتر گام نهاد و خشونت رویدادهای فجیع را با آمیخته‌ای از تغزل وارد تئاتر فرانسه كرد؛ درهم‌تنیدگی شاعرانگی و خشونت در زبان و درهم ریختگی واقعیت و فانتزی ویژگی منحصر به فرد آثار نمایشی او است؛ «فاجعه كریستف شاه، نمایشنامه‌ای است نیمه تاریخی، نیمه افسانه‌ای. محل وقوع جزیره هائیتی است و زمان آن اوائل قرن نوزدهم، در عهد سلطنت كریستف كه پادشاه قسمت شمالی هائیتی بود. اینها واقعیات تاریخی نمایشنامه‌اند و بقیه، بر مبنای این واقعیات، محصول ذهن هنرمند نویسنده.» ([4]، ص 5)خلاصه نمایشنامه به این شرح است كه پادشاه قلمرویی كوچك در حدود سال‌های 1811 تا 1820، نزدیك به صد سال زودتر از دیگران، كوششی تراژیك را برای استعمارزدایی آغاز می‌كند؛ «اما آفریقای آزادشده كنونی، بلافاصله پس از رفتن سفیدپوست‌ها با وسوسه‌های خاص خود آشنا خواهد شد: وسوسه خودكامگی، وسوسه‌های جادو و آیین‌ها، گذشت‌ناپذیری و كوشش‌های خاصش برای بازآفرینی نوعی سیاه‌ستایی بی‌مانند، بازیافتن تشخصی كه بر اثر قرن ها بردگی پنهان، مانده و فاسد شده است.» ([3]، ص 8 و 9)
سه‌زر نمایشنامه‌ بعدی خود یعنی فصلی در كنگو را در 1965 نوشت. «فصلی در كنگو یك نمایشنامه اجتماعی است و موضوع آن یكی از حادترین مسائل معاصر- و حتی امروزی- آفریقا. شخصیت‌های نمایشنامه باستثنای چند مورد، همگی از مردان معروف كنگو در 1960 می‌باشند. برخی تحت نام واقعی‌شان: پاتریس لومومبا، پولین لومومبا، هامرشولد، بنچ و دو رفیق شهادت لومومبا: اكیتو و مپولو[...] شخصیت‌های دیگر نمایش خیالی هستند و هر یك به نوبه خود مظهری یا سمبلی (بانكدارها سمبل سرمایه‌داری یا نوازنده سانزا مظهر آگاهی و وجدان ملی)...» ([5]، ص 5) در هر دو نمایش شاهد برخورد بین آرمان‌های رهبر سیاسی (كریستف شاه، پاتریس لومومبا)، زد و بندهای دیگران و بی‌اعتنایی و انفعال توده مردم هستیم. در این میان فشار و سركوب كه جامه سیاه در بر كرده، باز هم فرد عاصی را در هم می‌شكند. او نمایشنامه توفان اقتباسی از نمایشنامه شكسپیر را در سال 1969 نوشت كه یكی از نمونه‌های كامل اقتباس‌های پسااستعماری به‌شمار می‌رود. در بازخوانی سه‌زر از توفان، كالیبان برده‌ای سیاه و طغیانگر است و پراسپرو ارباب سفیدپوست و ستمگر او كه همواره به برده خود وعده آزادی می‌دهد اما هرگز به آن عمل نمی‌كند. كالیبان قهرمان سیاه نمایشنامه سه‌زر همانند خود او خشمگین و عاصی اما شاعرانه به زبان، تمدن و تاریخ سفیدپوستان می‌تازد و گویی بغض در گلو مانده سیاهان را با فریاد كردن الا ‌ای آزادی، آزادی می‌گشاید. سه‌زر با سه نمایشنامه خود تاثیری عمیق و مهم بر ادبیات نمایشی آفریقا‌ گذارد و به یكی از جدی‌ترین منتقدان استعمارگری و نویسندگان، مبارزان استعمارزدایی بدل گشت. بر اساس آرای منتقدان و مفسران، نكته مهم در كار سه‌زر بیداری و آگاهی او است و هشیاری‌اش نسبت به استعمار و امپریالیسم و ظلمی كه بر سیاهپوستان جهان روا داشته‌‌اند. سه‌زر نمونه نویسنده‌ای است كه نتوانست نسبت به سرنوشت همنوعان خود؛ سیاهان در هركجای جهان بی‌اعتنا بماند. شعر او خود گواه این مدعاست: «من جهود متروكم، سیاه استرالیاییم، هندی كلكته‌ام، زنگی نیویوركم (كه هیچگاه رای نمی‌دهد) انسان گرسنه‌ام، انسان توهین دیده‌ام، انسان شكنجه شده‌ام». او سرسختانه در راه آزادی كشور، نژاد و ملتش مبارزه كرد. اگرچه به دنیای سیاست قدم نهاد اما سلاح او در این میدان همواره قلم او بود.
منابع:
1- امه سه‌زر؛ ندای جاودان ملت خود- كتاب زمان، ویژه امه سه‌زر- كتاب اول، سال؟.
2- پین، مایكل- فرهنگ اندیشه انتقادی از روشنگری تا پسامدرنیته- ترجمه پیام یزدانجو- نشر مركز، تهران: 1382.
3- سه‌زر، امه- توفان- ترجمه فرشید محسن‌زاده و فریبا كامگاری- انتشارات نیلا، تهران:1381.
4- سه‌زر، امه- فاجعه كریستف شاه- ترجمه منوچهر هزارخانی- كتاب زمان، تهران:2536.
5- سه‌زر، امه- فصلی در كنگو- ترجمه منوچهر هزارخانی- كتاب زمان، تهران: سال؟.
6- سه‌زر، امه- گفتاری در باب استعمار- ترجمه منوچهر هزارخانی- موسسه انتشارات آگاه، تهران:1356.
7- فانون، فرانتس- پوست سیاه، صورتك‌های سفید- ترجمه محمدامین كاردان- شركت سهامی انتشارات خوارزمی: تهران:1353.
8- كات، دیوید- فانون- ترجمه ابراهیم دانایی- شركت سهامی انتشارات خوارزمی، تهران: 1357.

دسته بندی : مقالات نمایش نامه نویسی